الشيخ أبو الفتوح الرازي

310

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

* ( وَحَصُوراً ) * ، اصل او از حصر است ، و « حصر » حبس باشد ، و منه الحصار ، [ 422 - پ ] و « حصر » احتباس البطن و حصرت الرّجل اذا حبسته ، و حصر الرّجل اذا عيي في منطقه و الحصر ارتتاج اللَّسان ، قال اللَّه تعالى : وَجَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ حَصِيراً ( 1 ) ، اى محبسا ، و قال جرير : و لقد تكنّفنى العداة ( 2 ) فصادفوا حصرا بسرّك يا اميم ضنينا عبد اللَّه مسعود و عبد اللَّه عبّاس و سعيد جبير و قتاده و عطا و حسن و سدّى و ابن زيد گفتند : حصور آن بود كه خويشتن باز دارد از زنان و مقاربت نكند . بر اين قول حصور فعول باشد به معنى فاعل ، يعنى خويشتن از شهوات باز گرفته بود . سعيد بن المسيّب گفت : حصور عنّين باشد كه قادر نبود بر مقاربت زنان ، و خبرى آورد از ابو هريره كه رسول - عليه السلام - گفت : هر كسى از بنى آدم ايشان را گناهى بود ، جز يحيى زكريّا را كه او كان سيّدا و حصورا ، * ( وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ ) * ، آنگه دست فراز كرد و حشاكى ( 3 ) از زمين بر گرفت ، گفت : آلت او همچنين بود ، و اين قول بعيد است و اين خبر ضعيف ، براى چند وجه را : يكى آن كه اين حال در حقّ مردان طعن باشد و صاحب اين مطعون بود در عرف ، و آنچه در عرف راه در طعن دارد در حقّ انبيا و ائمّه منفّر بود . دگر آن كه آيت وارد مورد مدح است ، و خداى تعالى او را به اين مدح كرد ، اگر مجبول و مخلوق بودى بر اين حال ممدوح نبودى . و مبرّد گفت : « حصور » آن بود كه در بازى و لهو و عبث و اباطيل نشود ، و اصل از آن جاست كه عرب كسى را كه در قمار نشود او را حصور خوانند ، و اين بر بخل حمل كنند ، چنان كه اخطل گفت : و شارب مربح ( 4 ) بالكأس نادمني لا بالحصور و لا فيها بسوّار

--> ( 1 ) . سوره بنى اسرائيل ( 17 ) آيه 8 . ( 2 ) . كذا در مج و ديگر نسخه بدلها ، لسان العرب ( 3 / 31 ) : تسقّطنى الوشاة ، تفسير طبرى ( 3 / 255 ) : و لقد تسقّطنى الوشاة . ( 3 ) . كذا در مج ، وز ، دب : خشاكو ، ديگر نسخه بدلها : خاشاكى . ( 4 ) . مج : مرجّح ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .